پنجشنبه 29 مهر 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:روزنوشت، گوناگون،
ذهن های بزرگ درباره ی ایده های بزرگ صحبت می کنند ، ذهن های متوسط درباره ی رویداد ها حرف می زنند ، و ذهن های کوچک درباره ی دیگران حرف می زنند ....
دوشنبه 26 مهر 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:روزنوشت،
قاصدک شعر مرا ازبر کن ، برو آن گوشه ی باغ ، سمت آن نرگس مست ، و بخوان در گوشش و بگو باور کن ، یک نفر یاد تو را ، دمی از دل نبرد ....
یکشنبه 18 مهر 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:روزنوشت،
ممکن است این داستان را قبلا جای دیگری خوانده باشید همان طور که من هم برای چندمین بار بود که این داستان را می خواندم ، اما انقدر زیبا عشق را به تصویر کشیده بود که واقعا دلم نیومد آن را با شما به اشتراک نگذارم .
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد میشدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید از شما عکسبرداری شود تا جائی از بدنتان آسیب و شکستگی ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا میروم و صبحانه را با او میخورم. نمیخواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر میدهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمیشناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمیداند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او میروید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که میدانم او چه کسی است...!
مگرم شیوه ی چشم تو بیاموزد کار ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند
چهارشنبه 31 شهریور 1389
نویسنده: پویا روحی |
طبقه بندی:روزنوشت،
داشتم با خودم فکر می کردم که چقدر اشتباهه از آدما انتظار کمک داشته باشی !! انتظار داشته باشی در شرایط سخت درک ات کنند !! انتظار داشته باشی حتی بهت فکر کنند !! ...
اما شاید درستش اینه که همیشه سعی کنی تا به آدما کمک کنی !! سعی کنی در شرایط سخت درکشون کنی !! همیشه به فکر همین آدما باشی !!
دیگه رسم زندگیه ، نمیشه کاریش کرد . تحمل دردها و رنج ها و سختی ها همیشه به دوش خودته . چرا انتظار بیهوده ؟
افسوس و صد افسوس برای زندگی آدما ...
آره ، خودتی و خودت ! تنهای تنها !!