تبلیغات
کوتاه نوشت های یک روحی - مطالب ابر عشق
کوتاه نوشت های یک روحی
مینیمال های پویا روحی

عشق انسان یا عشق خدا ؟

شنبه 8 آبان 1389

نویسنده: پویا روحی | طبقه بندی:متافیزیک و معنوی، 

این گرایش تقریبا تمام ادیان است که تمایزی ایجاد کرده اند بین عشق انسان و عشق خدا؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، نمی توانی خدا را دوست بداری.
در عهد قدیم خدا می گوید: من بسیار حسودم، اگر مرا دوست داشته باشی، هیچ کس دیگری را نمی توانی دوست بداری؛ ولی این گرایش تقریبا تمام ادیان است. اگر این دنیا را دوست داشته باشی، باید دنیای دیگر را انکار کنی؛ اگر انسان را دوست داشته باشی، خدا را فراموش کرده ای. می توانی انتخاب کنی، اگر خدا را دوست داشته باشی، باید عشقت را از انسان و از زندگی پس بگیری؛ در واقع باید از زندگی متنفر باشی، باید از تمام لذات زندگی متنفر باشی.
این ایده ی ادیان بسیار انحصار طلبانه است: خدا عشق را در قلب تو با کلیت آن می خواهد، او نمی تواند یک رقیب را تحمل کند.
نمی توان عاشق انسان بود، چون انسان بسیار ناقص است. خدا کامل است. واقعیت این است که عشق در درون خلوصش، در شکوفایی روحانیش، هیچ تفاوتی قائل نیست. او عاشق است نه به این خاطر که شما ارزشمندی، نه به این خاطر که شما کامل هستید، نه به این خاطر که شما خدا هستید؛ عشق واقعی به این خاطر عشق می ورزد که عشق است؛ عشق هیچ هدفی ندارد. کسانی که کامل نیستند، در واقع نیاز بیشتری به عشق دارند. خدای کامل نیازی به عشق شما ندارد.

داستان پیرمرد عاشق

یکشنبه 18 مهر 1389

نویسنده: پویا روحی | طبقه بندی:روزنوشت، 

ممکن است این داستان را قبلا جای دیگری خوانده باشید همان طور که من هم برای چندمین بار بود که این داستان را می خواندم ، اما انقدر زیبا عشق را به تصویر کشیده بود که واقعا دلم نیومد آن را با شما به اشتراک نگذارم .

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید از شما عکسبرداری شود تا جائی از بدنتان آسیب و شکستگی ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند. گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

مگرم شیوه ی چشم تو بیاموزد کار         ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند

عشق بدون وابستگی

یکشنبه 28 شهریور 1389

نویسنده: پویا روحی | طبقه بندی:زندگی، روانشناسی، 

معمولا وابسته نشدن به معنی درگیر نشدن در نظر گرفته می شود . در واقع وابسته نشدن به این معنی است که اجازه ندهید عقیده شما در مورد اینکه چیزها باید چگونه باشند به روابط تان تحمیل شود ؛ عشقی که در خود این تحمیل ها را دارد دارای ریسمان های وابستگی است ، یعنی همیشه سعی می کنید که شریکتان کاری را که شما فکر می کنید درست است انجام دهد .
آنهایی که عشق خالص دارند هر کاری بتوانند می کنند که همسرشان در تمام جهات رشد کند . عشق بدون وابستگی آن است که بگذاریم دیگران زندگی کنند بدون آنکه اراده خود را به آنها تحمیل کنیم . این عشق واقعی است . این عشق معنوی است .

← آخرین پستها

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :